Short Story

تابلوهای جان دار

بهار 2009: ساحت بزرگی را برای تابلوهای خاک زده و نامرتب آماده کرده بودند. همه‌چیز روی‌هم انبار...

read more
تیره روزی

تیره روزی

  فرانتس کافکا یک‌بار که دیگر طاقت تحمل نداشتم نزدیک غروب روزی از ماه نوامبر روی باریکه فرش اتاقم،...

read more

“ستاره‌های سیاه”

پاییز سال 2006 :گالری پر از تابلوهای مورد پسند من است نگاهم از تابلوی به تابلوی می چرخد و پیهم...

read more
مرگ برای همه

مرگ برای همه

مرگ برای همه ( داستان دوم - کلمات از ما نمی‌ترسند) عبور از سرک حادثه‌ساز بود. صدای برک موترها و...

read more

آیینه از موراکامی

به نظر می‌رسد تمام داستان‌هایی که امشب تعریف می‌کنید، به دودسته تقسیم می‌شوند. بعضی از داستان‌ها...

read more

مهمان از آلبرکامو

آلبرکامو مدیر مدرسه داشت دو نفری را که بسمت او از تپه بالا می آمدند نگاه میکرد. یکی روی اسب بود و...

read more

تیره‌روزی

 فرانتس کافکا یک‌بار که دیگر طاقت تحمل نداشتم نزدیک غروب روزی از ماه نوامبر روی باریکه فرش اتاقم،...

read more