|  | 

ازکتاب

از اثر به متن- مرگ مؤلف

در ادامه‌ی بخش‌های قبلی «از کتاب»، این‌بار تکه-قطعه‌هایی از دو نوشتار رولان بارت، نویسنده و منتقد ادبی بزرگ جریان پساساختارگرا انتخاب شده‌اند. این قطعه‌ها از دو نوشتار مهم و معروف «از اثر به متن» و «مرگ مؤلف» نویسنده، به دلیل سویه‌ی محتوایی و بنیان نظری واحدی که دارند، برگزیده شده‌اند. چه این‌که، حرف بارت در «مرگ مؤلف» بیشتر زمانی موجه می‌نماید که قبل از آن، «اثر» که مهر و نشان قطعی «مؤلف» بر آن خورده، جایش را به «متن» داده باشد که از نگاه بارت، متن «نه بستاری دارد و نه مرکزی» و «نوشتار تخریب هر آوا و تخریب هر خاستگاهی است».

1

چه‌بسا در یک اثر بسیار قدیمی هم «متن» یافت شود، حال آن‌که بسیاری از محصولات ادبی معاصر به هیچ‌رو متن محسوب نمی‌شوند. تفاوت در این است که، اثر جسمی است که بخشی از فضای کتاب‌ها (برای مثال، در یک کتاب‌خانه) را اشغال می‌کند، حال آن‌که متن یک عرصه‌ی روش‌شناختی است.

(از اثر به متن)

اثر را می‌توان (در کتاب‌فروشی‌ها، کاتالوگ‌ها، و فهرست منابع) ملاحظه کرد، حال آن‌که متن را باید نشان داده و در تطابق (یا تقابل) با قواعد معینی از آن سخت گفت؛ اثر می‌تواند در دست باشد، اما متن در زبان است، و تنها در جریان یک گفتمان موجودیت می‌یابد (یا این‌که، متن از آن رو متن است که خود را به‌عنوان متن می‌شناسد)؛ متن حاصل تجزیه‌ی اثر نیست، این اثر است که دنباله‌ی خیالی متن است؛ یا به‌عبارت دیگر، متن تنها در جریان یک تولید یا آفرینش‌گری تجربه می‌شود. نتیجه این‌که، متن نمی‌تواند (برای مثال، در یک قفسه‌ی کتاب‌خانه) متوقف شود؛ حرکتِ موجدِ متن حرکتی در گذر است (به‌ویژه که، می‌تواند در گذر از اثر، یا چندین اثر، باشد).

(از اثر به متن)

متن منحصر به ادبیات (عالی) نیست؛ متن را نمی‌توان در قالب یک پایگان یا سلسله‌مراتب، یا حتا در قالب تقسیم‌بندی ساده‌ی انواع ادبی گنجاند. برعکس، آن‌چه متن را می‌سازد، دقیقن همین نیروی برآشوبنده‌ی آن برای بر هم زدن طبقه‌بندی‌های قدیمی است.

(از اثر به متن)

متن می‌کوشد خود را در آن‌سوی سرحد همسازه (doxa) مستقر سازد (آیا افکار عمومی –که سازنده‌ی جوامع دموکراتیک ما بوده و پشتوانه‌ی توان‌مندی چون ارتباطات جمعی دارد- بر اساس حد و مرزهای خود، با توجه به نیروش برای برون‌رانی و انحصارگری، برای برقراری سانسور، تعریف نمی‌شود؟) پس می‌توان گفت که متن همواره، به مفهوم لفظی کلمه، ناسازه‌وار (paradoxal) است.

(از اثر به متن)

در واکنش به نشانه است که می‌توان به متن نزدیک شد، و تجربه‌اش کرد. حال آن‌که اثر خود را به یک مدلول محدود می‌کند… اثر خود ماننده نشانه‌یی کلی عمل می‌کند و طبیعی است که باید بازنماینده‌ی یکی از مقولات نهادین تمدن مبتنی بر نشانه باشد. برعکس، متن به‌منزله‌ی تعویق نامحدود مدلول است، متن در کار تأخیر است؛ قلمرو متن همان قلمرو دال بوه، و دال را نباید به‌منزله‌ی «گام اول در مسیر معنا»، و گذرگاه مادی آن انگاشته، کاملن برعکس، به‌عنوان کنش معوق آن باید محسوب کرد.

(از اثر به متن)

اثر در بهترین حالت چندان نمادین نیست (نمادینگی‌اش رو به کاهش نهاده، سرانجام محو می‌شود)؛ متن اساسن نمادین است: هر اثری که با سرشت اساسن نمادینش تصور، درک، و دریافت شود یک متن است

(از اثر به متن)

متن متکثر است. این حکم صرفن حاکی از آن نیست که متن معناهای متعددی دارد، بلکه این‌که متن تحقق‌بخش تکثر معنا است: تکثری فروکاست‌ناپذیر (و نه صرفن قابل قبول).

(از اثر به متن)

بینامتنیتی را که هر متن در آن جای می‌گیرد، این را که هر متن خود میان‌متن متنی دیگر است، نباید با خاستگاه متن اشتباه گرفت: تلاش برای یافتن «سرچشمه‌ها» و «تأثیرپذیری‌ها»ی یک اثر به‌معنای افتادن به دام اسطوره‌ی پیوند نسبی است؛ نقل‌قول‌هایی که متن را می‌سازند بی‌نام و نشان و غیرقابل‌ردیابی بوده، و با این‌حال، از پیش خوانده‌شده اند: نقل‌قول‌هایی بدون علامت نقل‌قول.

(از اثر به متن)

متن در تقابل با اثر، می‌تواند شعار خود را کلام مردی بداند که شیاطین تسخیرش کرده‌اند: «نام من لجئون است، زیرا که ما بسیاریم».

(از اثر به متن)

الزامی در کار نیست که «حرمت»ی حیاتی برای متن قائل شویم: متن را می‌توان در هم شکست (همان کاری که قرون وسطا با دو متن در عین حال اقتدارگرا [مؤلف‌مدار]، یعنی کتاب مقدس و تألیفات ارسطو کرد)؛ متن را می‌توان بدون تضمینی در مورد وجود پدر خواند: بازآمد بینامتنیت به‌شکلی ناسازه‌وار مسأله‌ی میراث را ملغا می‌کند. مسأله این نیست که مؤلف نمی‌تواند به متن، متن خود، «باز گردد»؛ می‌تواند، اما در این بازگشت تنها یک «مهمان» خواهد بود و بس.

(از اثر به متن)

گفتمان راجع به متن، خود باید یک متن، پژوهش، و فعالیتی متنی باشد، زیرا متن همان فضای اجتماعی‌یی است که هیچ زبانی را در امان و در بیرون نگذاشته، هیچ بیان‌گری را در موضع داور، استاد، تحلیل‌گر، اقرارنیوش، و رمزگشا قرار نمی‌دهد. نظریه‌ی متن تنها می‌تواند که با کار نوشتن قرین باشد.

(از اثر به متن)

2

از منظر زبان‌شناسی، مؤلف هرگز چیزی بیش از آن موردی که می‌نویسد نیست، درست همان‌گونه که من چیزی جز آن موردی که می‌گوید من نیست: زبان «فاعل» را می‌شناسد، نه «شخص» را، و این فاعل، که سوای بیانی که معرف آن می‌شود موجودیتی ندارد، برای حفظ شاکله‌ی زبان، و باید گفت، از درون تهی کردن آن بسنده است.

(مرگ مؤلف)

اکنون می‌دانیم که یک متن نه رشته‌یی از کلمات عرضه‌دارنده‌ی یک معنای «خداگون» واحد («پیام» مؤلف- خدا) بلکه فضایی چندبعدی است که طیف متنوعی از نوشته‌ها، بی‌آن‌که هیچ‌یک اصیل باشند، در هم آمیخته و با هم مصادف می‌شوند.

(مرگ مؤلف)

کاتب به‌جای مؤلف نشسته، دیگر شورها، بذله‌ها، احساسات، و تأثرات را در خود حمل نمی‌کند، و این لغت‌نامه‌ی عظیم که او نوشته‌یی را از آن برمی‌گیرد که موجودیتی تمام و کمال دارد: زندگی هرگز بیش از محاکاتی از کتاب نبوده، و کتاب خود تنها بافته‌یی از نشانه‌هاست، محاکاتی که گم شده، تا بی‌نهایت به تعویق می‌افتد.

(مرگ مؤلف)

نقادی کلاسیک هرگز هیچ التفاتی به خواننده نداشته؛ برای این نقادی، نویسنده تنها شخص مطرح در ادبیات بوده.

(مرگ مؤلف)

می‌دانیم که آینده‌ی نوشتار در گرو انهدام این اسطوره است: تولد خواننده باید به بهای مرگ مؤلف باشد.

(مرگ مؤلف)

%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ab%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%aa%d9%86-%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%85%d8%a4%d9%84%d9%81

ABOUT THE AUTHOR

POST YOUR COMMENTS

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Name *

Email *

Website