|  | 

ازکتاب

گوشه‌ای از روح هنرمند و نویسنده

هنر ارواح زشت

اگر بخواهیم از جنبه‌ی رسوم  فقط به روح  منظم  و متعادل به هنر بپردازیم، محدودیت فراوانی برای هنر قائل شده‌ایم. همچون هنری‌های تجسمی، در موسیقی و ادبیات نیز هنر روح زشت کنار روح زیبا وجود دارد و تأثیرگذارترین آثار هنری همچون احضار ارواح، حرکت دادن سنگ‌ها و مسخ حیوان به انسان شاید موفق‌ترین هنرها باشد.

155-

باور به الهام

هنرمندان علاقه دارند که با القائات یا همان به‌اصطلاح الهام‌ها باور داشته باشند. گویی اندیشه‌ی اثر هنری، ادبیات، اندیشه‌ی بنیادین فلسفه همچون پرتوی رحمت از آسمان نازل می‌شود. در حقیقت قوه‌ی خیال هنرمند یا اندیشمند خوب پیوسته در حال تولید اندیشه‌های خوب، متوسط و بد است، اما قدرت قضاوت او که به بالاترین تیزبینی رسیده و در این کار ورزیده شده است، به تحلیل، گزینش و ایجاد ارتباط بین اندیشه‌ها می‌پردازد. همان‌گونه که در یادداشت‌های بتهوون می‌توان دید او باشکوه‌ترین نغمه‌های خودش را اندک‌اندک گردآورده و از مبانی گوناگون هنر آن‌ها را برگزیده است. هرکس که کم‌تر توان تمیز امور را داشته باشد و اختیار خویشتن را به خاطرات تقلید گونه بسپارد، ممکن است به بدیهه‌سرایی بپردازد. اما بدیهه‌سرایی هنرمندانه رابطه‌ی ژرف با اندیشه‌های جدی و پرزحمت هنری دارد. تمامی بزرگان هنر کارگران بزرگ بوده‌اند که تنها به تخیل نمی‌پرداختند، بلکه به شکل خستگی‌ناپذیر به سنجش، انتخاب، تغییر شکل و تنظیم این تخیلات نیز می‌پرداختند.

156-

بازهم الهام

هر زمان که نیروی الهام برای مدتی انباشته شود و از جاری شدن آن جلوگیری کنند، سرانجام چنان ناگهان فوران خواهد کرد که گویی الهامی مستقیم و بدون کار فکری قبلی، یعنی معجزه‌ای رخ‌داده است. همان‌گونه که گفتیم این امر باعث آن اشتباه معروف می‌شود که همه‌ی هنرمندان به تداوم آن بیش‌ازحد علاقه دارند. سرمایه‌ها(ارزش‌ها) تنها انباشته می‌شود و یک‌باره از آسمان به زمین فرونمی‌افتد. گونه‌های دیگر از این الهام ظاهری در مهربانی، فضیلت و رفتارهای زشت نیز وجود دارد.

157-

رنج‌های نبوغ و ارزش آن‌ها

هنرمند نابغه در پی ایجاد شادمانی است، اما آنگاه‌که بر مرتبه‌ی بلند می‌ایستد، به‌راحتی افرادی را نمی‌یابد که در پی کام‌جویی از این شادمانی باشند. پیوسته طعامی را عرضه می‌دارد، اما دیگران آن نمی‌خواهند. این امر ممکن است شوری تمسخر برانگیز و تکان‌دهنده در او برانگیزد، زیرا در اصل او حق ندارد که انسان‌ها را وادار به کام‌جویی کند. نوای نی او طنین می‌افکند، اما هیچ‌کس نمی‌خواهد با این نوا به رقص درآید.

آیا چنین وضعی اسفبار است؟ شاید هم‌چنین باشد. درنهایت هنرمند برای ایجاد حس تعادل به دلیل این قطع ارتباط از آفرینش هنری بیش از سایر انسان‌ها و دیگر انواع فعالیت لذت می‌برد. رنج‌های او را مبالغه‌آمیز می‌دانند، زیرا طنین شکوه‌های او بسیار بلند و زبانش گویاتر از دیگران ست و درعین‌حال رنج‌های او به‌واقع بسیار عظیم است. نابغه‌ی آگاه ( همچون کپلر و اسپینوزا)  چندان آرزومند نیست و بر اساس رنج‌های عظیم و جدای های خویش چندان جلب‌توجه نمی‌کند. این هنرمند می‌تواند با اطمینان جهان دیگر را در نظر آورد و از زمان حال ببرد، درحالی‌که هر هنرمندی که چنین کند، پیوسته دست به بازی مأیوسانه‌ای زده است که حاصلش دل‌رنجور برای اوست. در مواردی نادر(آن زمان که در وجود همان فرد، نبوغ در توانایی و شناخت با نبوغ اخلاقی تلفیق می‌شود)  بر رنج‌هایی که برشمردیم آلام آن نوع بشری نیز افزوده می‌شود که خود را متفاوت از سایر ابناء بشر می‌داند و این همان احساسات فرا و ابر انسانی برخاسته از هستی رنجور از مردم، بشریت و تمامی فرهنگ است و از ارزش آن با آگاهی‌های بسیار دشوار و دور از دسترس می‌توان مطلع شد ( همدردی به‌خودی‌خود ارزش کمی دارد). اما با کدام معیار و کدام ترازوی ظریف می‌توان به اصالت آن‌ها پی برد؟ آیا درست نیست که نسبت به هرکسی که از چنین احساسی سخن به میان می‌آورد، بدبین و طنین باشیم.

159-

خطر هنر برای هنرمند

هرگاه هنر بر فردی مستولی شود، آن فرد به نگرش دوره‌هایی بازمی‌گردد که هنر بیش‌ترین شکوفایی را داشته است، یعنی حالت ارتجاعی در او پدید می‌آید، هنرمند پیوسته در ستایش شور و اشتیاق ناگهانی به خدایان و ابلیسان ایمان می‌آورد، به طبیعت جان می‌بخشد، از علم متنفر می‌شود و حالت‌های عاطفی او هم چون انسان‌های روم و یونان باستان دست‌خوش تغییر می‌گردد و این‌چنین خواستار دگرگونی تمامی مناسباتی می‌شود که مناسب هنر نیست، تازه تمامی این کارها را با شوق و پافشاری کودکانه انجام می‌دهد. هنرمند فی‌نفسه موجودی عقب‌مانده است زیرا حین بازی هم چون کودکان و جوانان می‌ایستد. افزون به این اندک‌اندک به دوره‌های گذشته بازمی‌گردد. به‌این‌ترتیب درنهایت تضادی بین او و انسان‌های هم نوع معاصرش پدید می‌آید و سرنوشتی تیره‌ و تار برایش رقم می‌خورد و این درست همان سرنوشتی است که در حکایات دوره‌ی باستان نیز نقل می‌کنند. هومر و آشیلوس نیز درنهایت دچار مالیخولیا شدند و مردند.

  • از کتاب “انسانی بسیار انسانی” اثر”فریدریش نیچه”
از کتاب

"از کتاب"، بخشِ جدیدی خواهد بود که به سایت "پارکور ادبی" افزوده می‌شود. در این بخش ما مطالب خوب،خیلی سودمند،کارا و بحث‌ برانگیز ادبی، فلسفی و هنری را از کتاب‌هایی که خوانده‌ایم یا در اختیارداریم انتخاب و پست می‌کنیم. مطالبی که بعدها ممکن است در نوشته‌ها و متن‌هایی که ما می‌نویسیم یا دوستان دیگر، به آن اشاره‌هایی شود.از این مطالب خواهیم توانست (با اشاره لینکی) به‌مثابه بحث‌های مرتبط برای بحث های پایه بدون بازنویسی دوباره و بدون اشاره گنگ استفاده کنیم. از سوی دیگر این مطالب را طوری انتخاب می‌کنیم که بتوانند به شکل یک یادداشت مستقل جهت یادگیری هم مطالعه شوند یا هم به‌صورت آویزه‌هایی برای درک مطالب ادبی و فلسفی  در این سایت و جاهای دیگر کار برد داشته باشند.
%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%ab%d8%b1%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%af%d8%b1

ABOUT THE AUTHOR

POST YOUR COMMENTS

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Name *

Email *

Website