فدریکو گارسیا لورکا

آگوست 16, 2016

درباره‌ی زندگی و آثار فدریکو گارسیا لورکا

ترجمه‌ی عظیم امیدی

فدریکو گارسیا لورکا در پنجم ژوئن 1898 در منطقة «فوئنته واکروس»[1] گرانادا به دنیا آمد. وی که فرزند یک زمین‌دار لیبرال بود از همان کودکی نشانه‌های خلاقیت بسیاری از خود بروز داد. لورکا را در کودکی به عنوان فردی می‌شناختند که با موجودات بی‌جان صحبت می‌کرد. او در کودکی شخصیتی برای اشیاء انتخاب می‌کرد و به گونه‌ای با آنها سخن می‌گفت که گویی آنها موجودات زنده هستند و به حرف‌های او پاسخ خواهند داد.
در دوران کودکی به فراگرفتن موسیقی پرداخت این کار باعث شد که حس طبیعی ریتم و وزن در او تقویت شود. در اواخر دوران نوجوانی به سرودن شعر پرداخت و اشعار خود را در یک رستوران محلی می‌نواخت.
در جوانی به تحصیل فلسفه و قانون در دانشگاه گرانادا پرداخت اما خیلی زود ترک تحصیل کرد و به تحصیل در رشتة ادبیات، هنر و تئاتر روی آورد.
در سال 1918 وی کتاب نثری نوشت که الهام گرفته از سفری بود که به شهر «کاستیل»[2] داشت. در سال 1919 به دانشگاه مادرید نقل مکان کرد و در آنجا توانست نمایش‌های خود بر صحنة تئاتر سازماندهی کرده و اشعار خود را برای مردم بخواند. در طول این دوران لورکا در جمع گروهی از هنرمندان وارد شد که بعداً به نام «نسل 27»[3] معروف شد. جمعی که هنرمندانی چون «سالوادوردالی» نقاش، «لوییز بونئول» فیلم‌ساز و «رافائل آلبرتی» شاعر در آن حضور داشتند.
اولین اثر نمایشی لورکا به نام «کلام شیطانی پروانه (1920)»[4] در سالن تئاتر «اسلاوا» شهر مادرید به روی صحنه رفت. اگر چه این نمایش تنها یک شب به روی صحنه بود اما بدین شکل اولین تجربة لورکا رقم خورد.
لورکا نخستین کتاب شعر خود را در سال 1921 منتشر کرد. هفت سال بعد با دیوان شعر «قصیده‌های کولی»[5] در سراسر اسپانیا به شهرت دست یافت. عامه‌ی مردم بلافاصله به لورکا لقب «شاعر کولی» دادند که چندان مورد استقبال لورکا قرار نگرفت.
در سال 1929 به نیویورک مهاجرت کرد تا در دانشگاه کلمبیا زبان انگلیسی بیاموزد. در آنجا با یک گروه آماتور تئاتر و مجامع حرفه‌ای آشنا شد. این سفر همچنین باعث شد که لورکا کتاب شعری به نام «شاعری در نیوریورک»[6] را بنگارد.
وی در 1931 به اسپانیا بازگشت و شرکت تئاتری تأسیس کرد که بیشتر دانشجویان را در برمی‌گرفت. شرکت «لا باراسا»[7] با سفر به سراسر اسپانیا نمایش‌های مجانی از آثار کلاسیک اسپانیا اجرا می‌کرد. نمایشهایی چون «لوپادی وگا»، «پدروکالدرون دی لا بارسا» و «میگوئیل سروانتس» به اجرا در آمدند و شهرت فراوانی برای لورکا به ارمغان داشت.
اولین تراژدی او، «عروسی خون»[8] (1933) براساس فرار یک نو عروس در شب عروسی به همراه معشوقة خود تدوین شد. لورکا در این نمایشنامه کشمکش عروس جوان را با قراردادن وی در میان کینة خانوادگی‌ نشان می‌دهد. عروسی خون به عنوان بخشی از داستان سه گانة «زمین اسپانیا»[9]دیوان شعری تراژیک در نمایش اسپانیایی قلمداد می‌شود.
«یرما»[10] بخش دیگری از این داستان سه گانة زمین اسپانیا است و داستان زنی است که عاشق مادر شدن است ولی همسر وی توانایی صاحب فرزند شدن را ندارد و این زن به خاطر رسوم اجتماعی نمی‌تواند شوهرش را ترک کند و می‌خواهد با مرد دیگری به خواسته‌اش برسد و در نهایت شوهر عقیم خود را به قتل می‌رساند.
از یرما به اندازة عروسی خونین استقبال نشد زیرا محافظه‌کاران اسپانیا این داستان را توهین به ارزشهای سنتی این کشور خواندند.
تراژدی خانة «برناردا آلبا»[11] دیگر داستان لورکا است که به اشتباه از آن به عنوان بخش سوم سه‌گانة «زمین اسپانیا» نام می‌برند. اما واقعیت این است که داستان سه‌گانة لورکا هیچگاه به پایان نرسید.
داستان خانة برناردا آلبا داستان پنج دختر است که مادری ستمکار دارند که از لحاظ روانی فشار زیادی بر آنها وارد می‌آورد. این دختران بالغ و تشنة عشق بازی هر یک بصورت ناموفقی تلاش می‌کنند که راهی برای گریز از خانة مادری پیدا کنند. در پایان دختر کوچک خانواده به خاطر آنکه فکر می‌کند عشق مورد نظرش توسط مادر سختگیر وی کشته شده است دست به خودکشی می‌زند.
نقش برناردا برای بزرگترین بازیگر تراژیک زن اسپانیا یعنی «مارگارتا ژیرگو»[12] نوشته شد. اگر چه این نمایشنامه هیچ‌گاه در زمان حیات لورکا به نمایش در نیامد ولی به عنوان بزرگترین اثر لورکا شناخته می‌شود.
اگر چه لورکا را با تراژدی‌های معروفش می‌شناسند ولی او داستانهای خنده‌داری چون «زن عجیب آقای کوبلر»[13] (1930) و «عشق دون پرلیمپرین»[14] در سال 1933 از آن جمله هستند.
«ماریانا پنیه‌دا»[15] اولین موفقیت نمایشی وی است که در سال 1929 خلق شد. طراحی این نمایش با «سالوادوردالی» یکی از نقاشانی انجام شد که با وی همکاری می‌کرد.این نمایش داستانی تاریخی به نظم است که ماجرای قهرمان قرن نوزدهم منطقة گرانادا را تشریح می‌کند. وی به خاطر توطئه علیه حکومت ظلم فردیناند هفتم اعدام شد.
شاید بهترین آثار مطلوب لورکا دو اثر «وقتی 5 سال گذشت»[16] و «مخاطب»[17] باشد که از آثاری سورئال هستند. هر دو اثر معیارها و نرم‌های رئالیسم در تئاتر را مورد حمله قرار می‌دهند.
لورکا کمی پیش از مرگ، این دو اثر را بیش از دیگر نوشته‌هایش به خود متعلق می‌دانست.
متأسفانه لورکا از جمله افرادی بود که در همان اوایل جنگ‌های داخلی اسپانیا کشته شد. ژنرال فرانکو دیکتاتور اسپانیا، دانشمندان را خطر بزرگی می‌دانست و به این ترتیب در بامداد روز 19 سال 1936 در سرزمینی در پای رشته کوههای سیرانوادا به ضرب گلوله کشته شد و محل دفن وی معلومنیست.
وی تنها توانست نسخة پیش‌نویس اول داستان خانة برناردآلبا را دو ماه قبل از مرگش به رشته تحریر در آورد. وی پیش از مرگ خود به یکی از روزنامه‌نگاران اسپانیایی گفته بود:
«من همچنان خود را یک مبتدی می‌دانم و هنوز از حرفة خود می‌آموزم. باید در هر زمان تنها یک قدم برداشت. نباید کسی در جستجوی ماهیت، روحیه و پیشرفت عقلانی من باشد. این مسائل چیزی نیست که نویسنده‌ای بتواند تا مدت‌ها به کسی عطا کند. کار من تازه آغاز شده است.»
نوشته‌های لورکا غیرقانونی اعلام شد و آثارش در گرانادا سوزانده شد و حتی ذکر نام وی نیز ممنوع شد. این شاعر جوان به سرعت به شهید اسپانیا تبدیل شد و سمبل بین‌المللی سرکوب سیاسی گشت. نوشته‌هایش تا دهة 1940 انتشار نیافت و حتی تا سال 1971 ممنوعیت آثارش ادامه داشت. امروزه از لورکا به عنوان بزرگ‌ترین شاعر و داستان‌سرای اسپانیا در قرن بیستم یاد می‌کنند.
گارسیا لورکا در آثار منظوم و داستانی خود میان سنت و مدرنیته و همچنین میان متولوژی و شیوه‌های فرهنگی موقت، توازن ایجاد کرده است.
«توبی کول»[18] در سال 1961 دربارة نمایشنامه نویسی و نمایشنامه‌های گارسیا لورکا چنین بیان می‌کند:
«بسیاری از منتقدین مادریدی قابلیت‌های دراماتیک و ادبی داستان «ماریانا پنیه‌دا» را چنان ستوده‌اند که باعث تعجب من است. به عبارت کلی آنها این اثر را چیزی بیش از اثری امیدوارکننده خوانده‌اند. این اثر نشان دهندة توان نمایشنامه‌نویس در گنجاندن تکنیکها به تئاتر با توجه به محدودیتهای موجود در داسانهای تاریخی است. این اثر ذکر مداوم و طبیعی کلام شاعرانه نه تنها در شخصیت‌های داستانی بلکه در محیط اطراف آنها نیز هست. این موضوع را می‌توان در قدرت احساسی‌ای پیدا کرد که به صورت واضحی در عبارات «ماریانا پنیه‌دا» به خوبی مشاهده کرد. مفهوم «ماریانا پنیه‌دا» مفهومی است که مرا مجذوب می‌کند زیرا اعتقاد دارم که تئاتر چیزی جز احساس و شعر نبوده و نمی‌تواند باشد.»

آیا زبان فکر می کند؟

آیا زبان فکر می کند؟

 راتب عمران کتابی به‌نام «فلسفه‌ی ملال» را می‌خواندم. حس کردم که متن، آن‌قدر متناقض و پراکنده است که رسیدن به فهم یا...

کلمات و اشیا

عمران راتب (جستاری در باب نسبت انسان با زبان و جهان-بخش نخست) کاکرد نشانه‌یی، ساده‌ترین وجه از کارکردهای پیچیده و...

پوپولیسم: فریب یا گشودگی معنا؟

عمران راتب پوپولیسم:  فریب یا گشودگی معنا؟ با نگاهی به جنبش مدنی روشنایی در افغانستان [۱] عمران راتب [۲]، پژوهشگر...

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *