| Posts created by parkour
  • عمران راتب

    توتم و تابوهای «سنگ صبور»

    عمران راتب آن‌چه که می‌بینیم چی چیزی را می‌توان به‌عنوان نقطه‌ی عزیمت خود برگزید؟ چگونه می‌توان تعریفی از این نقطه‌ی عزیمت ارائه کرد که آن نقطه در عین این‌که مجرای ورود به متن محسوب می‌گردد، نقطه‌ی هزیمت یا دست‌کم نشانه‌یی که نحوه‌ی پایان ماجرا را بازنمایی می‌کند، تلقی نگردد؟ در فیلم «سنگ صبور» به‌نظر می‌رسد…

    Read More
  • عصمت کهزاد

    آن کُهن اُلگو، آن سایه

    عصمت کهزاد هر سخن(به عمد یا غیر عمد، آگاه یا ناآگاه) با سخن های پیشین که موضوعی مشترکی با هم دارند، و با سخن های آینده که به یک معنا، پیشگویی و واکنش به پیدایش آنهاست، گفتگو می کند. آوای هر متن در این “همسرایی” معنا می یابد. ساختار و تأویلِ متن-منطقِ مکالمه ی باختین-…

    Read More
  • عزیز علیزاده

    آنا آخماتووا

    انـا آخماتووا ‏‪Annah Ahmatova‬ 1966 – 1889 برگردان از زبان روسی به فارسی: عزیز علیزاده من به‌تاریخ 23 ماه‪ ‬جون سال 1889در حومه‌ی شهر ادیسه ( آبشار بزرگ ) تولد شدم. پدرم در آن زمان انجنیر بازنشسته در بخش تخنیکی نیروهای بحری بود. مرا که کودک یک‌ساله‌یی بیش نبودم، به شمال‪ ‬کشور و در دهکده‌یی به‌نام…

    Read More
  • ازکتاب

    با خود وارد بازی شدن

    با خود وارد بازی شدن عمران راتب بر اساس فرضیه‌ی کهنه‌یی که محتوای غالب غزل امروزی بیشتر از هر زمان دیگری به آن پروبال داده است، عاشقانه‌سرایی ذات‌نمای غزل شمرده می‌شود یا آن‌طور که در غزل شماره‌ی 41 مجموعه‌ی «عقب‌نشینی» آمده است: «… چشم‌های تو را غزل کردم». این عاشقانه‌سرایی در غزل اما، بیشتر ناظر…

    Read More
  • پارکور ادبی

    پاييز-الکساندر پوشكين

    لحظه‌های حزين، اما جذاب! چه دلپذير شد این لحظه‌ی وداع عاشقم من، عاشق پژمردگی طبيعت، عاشق چادر سرخ‌رنگ جنگل و آواز برگ‌های خشكيده كه از اثر باد پاييزي می‌غلتند و آسمان پوشيده از موج غبار، به‌ندرت اشعه‌ی باريك روی يخبندان خبر می‌دهد از تهديد زمستان سپيد و بازهم فرارسيد پاييز فصل شکفتن من، به‌زودی فصل…

    Read More
  • داستان کوتاه

    خوشبختی نکبت‌بار – کلمات از ما نمی‌ترسند

    گدی من، زیباترین گدی دنیا بود. موهای قشنگی داشت، چشمان قشنگی داشت، دهان قشنگی داشت، دست‌وپای قشنگی داشت.قدبلندتر از گدی هایی همه دوستانم بود. وقتی با او به پارک نزدیک خانه یی ما که محل بازی با دوستانم بود، می‌رفتم همه با حسرت به او نگاه می‌کردند، گدی های دیگر کنارش زشت و بی‌ریخت به…

    Read More
  • پارکور ادبی

    از کابل تا بغداد تا دمشق

    به صادق محمد شاعر عراقی ………………………………… از کابل تا بغداد تا دمشق مردگانی که از آبله های بیشمار پاهایشان مرده اند مردگانی که در گریز از صدای قلب کودکان شان مرده اند قله های هندوکش شعله های جنگ را لمس کردند دجله و فرات  دیگ های جوشان اند و در بلندی های جولان بال و…

    Read More
  • داستان کوتاه

    مرگ برای همه

    مرگ برای همه ( داستان دوم – کلمات از ما نمی‌ترسند) عبور از سرک حادثه‌ساز بود. صدای برک موترها و سروصدای رانندگان که هیچ، حس کردم موتر قهوه‌ی رنگی کمرم را دو نصف کرد و رد شد. صدای پشت سرم جیغ کشید «مگر کوری؟!» آن‌سوی جاده که رسیدم نور تندی به چشمانم زد و تازه…

    Read More
  • رمان سریال

    قسمت دوم – خنده در تاریکی – ناباکوف

    قسمت دوم – خنده در تاریکی – ناباکوف مجلل هتل که چتر بزرگی را به دست دارد به او کمک می کند تا از خودرو مجلل خود پیاده شود. وقتی بانولواندوسکی برای نخستین بار با او در مورد مرد جوان عاشقی اهل روستا حرف زد، هنوز در این فکر بود که چه طوراز روی گلیم…

    Read More
  • عمران راتب

    اندیشه‌ی ناعقلانی

    عمران راتب عقلی که سقراط را به سیخ کشید، او را بهتر از خودش شناخته بود. پرسش از مفاهیم در نزد سقراط، صرفن جنبه‌ی روشنگرانه ندارد؛ گاهی و اغلب، این پرسش‌ها پوشش کتمان‌گری می‌شوند تا سرگردانی و درماندگی انسان در پس آن‌ها، معنای دیگری پیدا کند. اما نتیجه‌ی این تقلا، همیشه آن چیزی نبوده که…

    Read More
  • رمان سریال

    خنده در تاریکی(1) – ولادیمیر ناباکوف

    رمان خنده در تاریکی – قسمت اول فصل اول زمانی در برلین المان مردی زندگی میکرد به نام البینوس.وی ثروتمند ومحترم وخوشبخت بود.یک روز همسرش را به خاطر معشوقه ی جوانی ترک کرد؛عاشق شد،اما کسی به او عشق نورزید،و زندگی اش تباه شد.این تمام داستان است و اگر به خاطر سود و سعادتی که دربیان…

    Read More
  • زینت نور

    “ریگتا” – “کلمات از ما نمی‌ترسند”

    از درِ پشتی کافه که داخل می‌شدی به دهلیز طولانی می‌رسیدی که دو طرفش اتاق‌های بسیاری رودررو و کنار هم صف‌کشیده بودند. اتاق‌های با دروازه‌های رنگارنگ و متفاوت، روی هر دروازه چند تابلوی رنگی نصب‌شده بود. تابلوهایی که همه درها را شبیه ی دکان‌های عطاری مزدحم می‌ساختند به‌جز از اتاق وسطی طرف چپ، یگانه اتاقی…

    Read More
  • داستان کوتاه

    آیینه از موراکامی

    به نظر می‌رسد تمام داستان‌هایی که امشب تعریف می‌کنید، به دودسته تقسیم می‌شوند. بعضی از داستان‌ها در یک‌طرف دنیای زندگان و در طرف دیگر دنیای مردگان را دارند و نیروهایی که اجازه می‌دهند از مرز بین این دو دنیا عبور کرد. این امر شامل ارواح و مواردی از این‌ دست می‌شود.گروه دوم داستان‌ها شما توانایی‌های…

    Read More
  • داستان کوتاه

    “شاعری ازیادرفته” از “ناباکوف”

    در سال 1899 درسنت پترزبورگ اندیشناک و گرم آرمیده‌ی آن روزگار، یک موسسه‌ی فرهنگی برجسته، انجمن ترفیع ادبیات روسیه، تصمیم گرفت مراسم یادبود مجللی در بزرگداشت “کنستانین پروف” شاعر که نیم‌قرن قبل در سن حاد بیست‌وچهارسالگی درگذشته بود، برپا کند. به او لقب رمبوی روسیه داده بودند، بااینکه جوانک فرانسوی در نبوغش از او پیشی…

    Read More
load more

Count per Day

  • 24934مجموع خوانده شده ها:
  • 4خوانده شده های امروز:
  • 32خوانده شده ی دیروز:
  • 366خوانده شده ی هفته:
  • 812خوانده شده در ماه:
  • 20072تمام بازدیدکنندگان:
  • 4بازدیدکنندگان امروز:
  • 31بازدیدکنندگان دیروز:
  • 258بازدیدکنندگان هفته:
  • 36بازدیدکننده در روز:
  • 0بازدیدکنندگان حاضر: